تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 17:32 | نویسنده : ツسَمےــ♫ـرآ بآنـو(17شهریور) |
      موضوع:



تاريخ : شنبه چهارم مرداد 1393 | 16:13 | نویسنده : ツسَمےــ♫ـرآ بآنـو(17شهریور) |
      موضوع:
گفتم : خدای من ، دقایقی بود در زندگانیم که ھوس می کردم سرِ سنگینم را که پر از دغدغه های دیروز بود و ھراس فردا ، بر شانه ھای صبورت بگذارم و آرام برایت بگویم و بگریم ... در آن لحظات شانه ھای تو کجا بود ؟ گفت: ای عزیزتر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگی ، بلکه در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی. من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه ھستی . من ھمچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم . گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن ھمه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سوم مرداد 1393 | 14:36 | نویسنده : ツسَمےــ♫ـرآ بآنـو(17شهریور) |
      موضوع: دلنوشته هاموטּ
سلام دوستان

چند وقتي هست كه دلم گرفته

احساس مي كنم خيلي از دنيا بي خبرم

چند وقتي هست كه بيننده يه برنامه تلويزيوني هستم كه بدجور روي ذهنم رفته و در گيرشدم

يه برنامه كه احتمالا خيلي از شما دوستان ديده باشين ومي بينين؛جشن رمضان؛

برنامه ظاهرا ساده كه تقريبا همزمان با برنامه پرطرفدار مدينه شروع ميشه

يه سري اتفاقات ميفته كه من شخصا از خودم بدم مياد

كمك به يتيمان موضوع برنامه است. به همين سادگي،اما خداشاهده كه هر بار با ديدن اين برنامه اشكم در مي آد.نه بخاطر اونا بلكه بخاطر  خودم كه چقدر ساده از كنار سختي بعضي ها مي گذشتم وانگار نه انگار

واقعا از خودم وسبك زندگيم خجالت كشيدم...



تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 19:38 | نویسنده : ツسَمےــ♫ـرآ بآنـو(17شهریور) |
      موضوع:
امروز دانشكده رفتيم

ارائه پروژه بچه هاي ورودي89 بود

آخ كه چقدر دلم هواي تك تك دوستانم رو كرده بود

هرگروه كه ارائه مي دادند من شما رو مي ديدم جاي اونا

آخ كه چقد روزگار زود مي گذره...

امضاء: دلتنگ همه دوستان



تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 19:20 | نویسنده : ツسَمےــ♫ـرآ بآنـو(17شهریور) |
- عفو كردن گناهكارى سزاست كه به گناهش اقرار دارد، نه آن كه اصرار دارد.

۲- مبادا برادرت در گسيختن پيوند با تو، از تو در پيوستن آن قوي تر باشد و نكند كه بر بدى كردن (به تو)، از نيكى كردن (تو به او) نيرومندتر باشد.

۳- چه زشت است فروتنى هنگام نياز و درشتى هنگام بى‏ نيازى.

۴- گسستن از نابخرد، معادل پيوستن به خردمند است.

۵- بلاى انسان از زبان است.

۶- زبان درنده است، اگر رها شود عافيت را مى‏ درد.

۷- از كسى كه دل‏هايتان از او نفرت دارد بپرهيزيد.

۸- عافيت، ده بخش است: نه بخش آن در خاموشى گزيدن به جز ذكر خداست و يك بخش آن در وانهادن همنشينى با نابخردان است.

۹- به حضرت على عليه السّلام گفته شد: آمادگى براى مرگ يعنى چه؟ پاسخ داد: انجام واجب‏ها و دورى از حرام‏ها و حفظ كرامت‏ها و ديگر اين كه پروا نكند كه او بر مرگ يا مرگ بر او درآيد. به خدا سوگند، پسر ابو طالب پروا ندارد كه او بر مرگ يا مرگ بر او درآيد.

۱۰- خردمند كسى است كه باطل را واگذارد.



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 18:42 | نویسنده : ツسَمےــ♫ـرآ بآنـو(17شهریور) |

دخترکـ تولدتـ مبارکـشکلَکایـــ رمینــــــــآ



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 9:51 | نویسنده : ツمـدیریـتِ بـِلـآگ |

دعای فرج

   کاش در این رمضان لایق دیدار شویم

                     سحری با نظر لطف تو

                 بیدار شویم ...




تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 22:33 | نویسنده : ツعــ⌛ــآطِفـِه بآنـو(26اردیبهشت) |

 



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 18:14 | نویسنده : ツسَمےــ♫ـرآ بآنـو(17شهریور) |
      موضوع:
بودا و زن هرزه
بودا به دهی سفر كرد. زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه زن شد. كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت: «این زن، هرزه است به خانه او نروید.»
بودا به كدخدا گفت: «یكی از دستانت را به من بده.»
كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت: «حالا كف بزن.»
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: «هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند.»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد: «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند.  بنابراین مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند.»


تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 10:38 | نویسنده : ツسَمےــ♫ـرآ بآنـو(17شهریور) |
  • لوک پستیو
  • ایران بلاگ