آبخیزدارے88دانشگاهـ لرستاטּ(خانهـ دوستـ)

time


you and me, we could make the world jealous
life is too short, so why dont we love each other
before we run out of time

[ دوشنبه نوزدهم آبان 1393 ] [ 21:23 ] [ ツفـآطِ♥ـِه بآنـو (28تیر) ]

[ ]

بزرگ‌ترین شبکه عصبی مصنوعی

ابداع بزرگ‌ترین شبکه عصبی مصنوعی جهان
مرکز NVIDIA با همکاری تیم تحقیقاتی دانشگاه استنفورد، بزرگ‌ترین شبکه عصبی مصنوعی جهان را با هدف مدلبندی چگونگی یادگیری مغز ابداع کردند.این شبکه 6.5 برابر بزرگ‌تر از شبکه‌ رکورددار پیشینی بود که در سال 2012 توسط گوگل طراحی شد.
شبکه‌های عصبی رایانه‌محور توانایی یادگیری چگونگی مدلبندی رفتار مغز را دارند.این رفتارها شامل تشخیص اشیا، کاراکترها، اصوات و شنودها هستند.

خلق شبکه‌های عصبی در مقیاس بزرگ از لحاظ محاسباتی بی‌نهایت هزینه‌بر است.این شبکه تشخیص گربه‌ها را به خودشان آموزش می‌داد و شامل 1.7 میلیارد پارامتر و نمایش مجازی ارتباطات بین نورون‌ها بود.در مقایسه، تیم استنفورد به رهبری اندرو ان جی، مدیر لابراتوار هوش مصنوعی این دانشگاه، شبکه‌ بزرگ خود را فقط با سه سرور و با استفاده از CPUهای متعلق به NVIDIA برای شتاب‌دادن به پردازش داده تولیدشده توسط شبکه، ایجاد کرد.
سپس با وجود 16 سرور CPU متعلق به NVIDIA، این تیم یک شبکه عصبی 11.2 میلیارد پارامتری را ابداع کرد که 6.5 برابر بزرگ‌تر از شبکه ابداعی گوگل گزارش شده است.
هر چه شبکه عصبی بزرگ‌تر و قدرتمندتر باشد، در انجام مسئولیت‌هایی مانند تشخیص اشیا و توانمندکردن رایانه‌ها برای مدلبندی رفتار انسان‌مانند دقیق‌تر است.
شتاب‌دهنده‌های CPU به طور قابل‌توجهی سطوح بالاتر عملکرد محاسباتی را در مقایسه با CPUها ارائه می‌دهند.با ابداع جدید، هر محقق یا کمپانی می‌تواند از یادگیری ماشینی فقط با استفاده از اندک سرورهای شتاب‌داده‌شده توسط CPU برای حل انواع مشکلات زمان واقعی استفاده کند.جزئیات ابداع این شبکه در «نشست بین‌المللی یادگیری ماشین» ارائه شد

[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 22:23 ] [ ツفـآطِ♥ـِه بآنـو (28تیر) ]

[ ]

گاه...

گاه یک سنجاقک به تو دل می بندد
و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض
تا بیاید از راه
از خم پیچک نیلوفرها
روی موهای سرت بنشیند
یا که از قطره آب کف دستت بخورد
گاه یک سنجاقک ، همه معنی یک زندگی است .

[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 10:25 ] [ ツسَمےــ♫ـرآ بآنـو(17شهریور) ]

[ ]

ای صاحب زمانه! زمان بدی شده ست

ای صاحب زمانه...!  

دنیا بد است، بی‌تو مکان بدی شده‌ست 

ای صاحب زمانه! زمان بدی شده‌ست 

حتی پیامی از تو به اینجا نمی‌رسد 

بعد از تو باد، نامه‌رسان بدی شده‌ست 

برگرد، تا هوای زمین را عوض کنی 

حالا که نیستی، خفقان بدی شده‌ست 

حالا که نیستی، همه ساکت نشسته‌اند 

حتی زبان شعر، زبان بدی شده‌ست 

ساعت، به سرعت و نگران پیش می‌رود 

این تیک تاک‌ها، هیجان بدی شده‌ست 

دست مرا بگیر که یخ زد بدون تو  

جان مرا بگیر، که جان بدی شده‌ست 

میلاد عرفان‌پور

[ پنجشنبه هشتم آبان 1393 ] [ 0:26 ] [ ツعــ⌛ــآطِفـِه بآنـو(26اردیبهشت) ]

[ ]

زندگی
 

در هیاهوی زندگی دریافتم

چه دویدن هایی بود که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم

و چه غصه هایی که سپیدی موهایم را حاصل شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود

دریافتم در زندگی کسی هست که اگر بخواهد می شود و اگر نه نمی شود

به همین سادگی...

[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 15:41 ] [ ツعــ⌛ــآطِفـِه بآنـو(26اردیبهشت) ]

[ ]

دلخوشی
هوا بدجورى طوفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى از سرما مچاله شده بودند...
هر دو لباس‌هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى‌لرزیدند
پسرک پرسید: «ببخشین خانم! کاغذ باطله دارین» کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمکی کنم.
مى‌خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى‌هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.

گفتم: بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.
آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهای شان را گرم کنند، بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آن ها دادم و مشغول کار خودم شدم.
زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد، بعد پرسید: ببخشین خانم! شما پولدارین؟
نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: من اوه نه!
دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى گذاشت و گفت: آخه رنگ فنجون و نعلبکى‌اش به هم مى خوره.
آن ها درحالى که بسته‌هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند ...

فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن‌ها دقت کردم،
بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم.
سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه این ها به هم مى آمدند.
صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم، لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم.
مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

*
*

با دلبستن به دلخوشی های زندگی، می توان برای فردای بهتر تلاش کرد





[ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 ] [ 12:0 ] [ ツفـآطِ♥ـِه بآنـو (28تیر) ]

[ ]

آدمها...

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 14:35 ] [ ツسَمےــ♫ـرآ بآنـو(17شهریور) ]

[ ]

پائیز بهاری است که عاشق شده است
        
  زرد است که لبریز حقایق شده است

   تلخ است که با درد موافق شده است

    شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی

     پائیز بهاری است که عاشق شده است            

 

                                                                                              "میلاد عرفان پور"

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 22:16 ] [ ツعــ⌛ــآطِفـِه بآنـو(26اردیبهشت) ]

[ ]

هدیه دوست

دوستی به من

یک نهنگ هدیه داد

یک نهنگ ِ غول پیکر ِ عجیب

یک نهنگ ِ مهربان ِ ساده ی نجیب

یک نهنگ را ولی کجا می شود نگاه داشت

توی حوض و تُنگ که نمی شود نهنگ را گذاشت

هیچ جا نداشتم

آخرش نهنگ را ، توی قلب خود گذاشتم !

جا نبود !

تُنگ ِ قلب ِ کوچکم شکست

زیر ِ رقص ِ باله های ِ آن نهنگ ِ مست

سالهاست

تُنگ ِ قلب ِ من شکسته است و این

یادگاری ِ قشنگ دوست است

هیچ کس

باورش نمی شود ولی به جای قلب

توی سینه ام نهنگ ِ دوست است !

                                                                                عرفان نظر آهاری

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 22:5 ] [ ツعــ⌛ــآطِفـِه بآنـو(26اردیبهشت) ]

[ ]

+ سمـی جون تولدت هـپـی :)

(سَـمـی قُـربـآنی:)

[ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 ] [ 20:32 ] [ ツمـدیریـتِ بـِلـآگ ]

[ ]